بالاخره سوار لنج شديم
در راه برگشت از اروميه
ميخواستيم سوار لنج بشيم با ماشين دقيقا 2 ساعت توي صف بوديم واقعا همه خسته و كلافه شديم ولي ارزشش رو داشت. ...
نویسنده :
خودم
2:40
سفيد برفي
تابستون بود و رفتيم اروميه وخونه پسر عمه بابام كه تو حياطش من كلي اب بازي كردم. ...
نویسنده :
خودم
2:33
عيد87
رامسر عيد 87 اينجا اماده شديم كه بريم بيرون و ناهار بخوريم. ...
نویسنده :
خودم
2:27
روژين خانم پليس ميشود
اينجا رفته بوديم خونه عمه هليا و من كلاه شوهر عمه هليا رو كه اسمش عمو علي هستش رو گذاشتم كه اتشنشان است. ...
نویسنده :
خودم
2:17
روژين و كيك تولد7سالگي
روژين و عروسك دوست داشتنيش
بالاخره هليا من رو بيدار كرد
روژين ومتين
در اين عكس من و متين تو ماشين عمو مجيد در حال خواب ميرفتيم رامسر عيد بود.خيلي هم خوش گذشت جاتون خالي ...
نویسنده :
خودم
1:59











